تبليغاتX
پنح
پنح
واگویه های بلند ترین شب

وقتی از بالا نگاه می کردی گم شده بود.

روی زمین چراغ ها نوری ندارند.عابران فکر می کنند که نفس می کشند. و در خیال خود شش هایشان پر و خالی می شود.سرد.کوها یک دست سفید پوش و سوزی که تا آن پایین پایین ها هم می رود.صدای بوق.چهره درهم راننده تاکسی که زیر لب چیزی می گوید بعد دنده را جا می زند.سر چهار راه  حرکت معکوس اعداد.راننده روی فرمان ضرب می گیرد . و فال ها در دستان خشک در مقابل شیشه بخار گرفته سر خم می کنند.خط های سفید و پهن. کفش ها هر چند دقیقه یک بار به آن حمله ور می شوند.کاغذی کوچک روی خط های پهن سر چهار راه.گاه به چپ گاه به راست می خزد.شب و نور مغازه هایی که رنگ را در چشم ها فرو می کنند.بالا .بالا. وبالاتر.رد نور بر زمینه ای سایه.خط نور چرخ می خورد:قوس.صاف. گاه در هم.

غبار سخت در بر گرفته نور را .شهر را .ما را.

|+| نوشته شده توسط کاوه مشکات در پنجشنبه سی ام آذر 1385 و ساعت 16:29 |
ریسک
۴۸ ساعت گذشته وهنوز هیچ خبری از نتایج انتخابات نیست.خبر های خوشی از سایت های مختلف شمارش آراء می سد ولی ظاهرا سناریو چیز دیگری است.تاخیر و عدم پاسخ گویی صحیح دست به دست هم میدهد تا  پیش بینی تغییر و تقلب در آرا رنگ واقعیت به خود بگیرد.اگر طرفداران احمدی نژاد در وزارت کشور ریسک بالای جابه جایی آرای مردم را بپذیرند باید منتظر بسیاری از حادثه های پیش بینی نشده باشند.درست مثل اوکراین.

|+| نوشته شده توسط کاوه مشکات در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 و ساعت 22:6 |
7 روز و هفت گناه

 ۱ رنگ روی این چهار دیواری را تغییر دادند.که نه من دوستی که دستی در فضای وب دارد.تغییر جزیی از زمان است.هر ثانیه که می گذرد اتفاقی مرگی تولدی و... را در خود دارد.این چهار دیواری هم نیاز به رنگ آمیزی داشت.به تغییر زنده اند حتی میخ هایی که سالها درون دیواری فرو رفته اند.

  ۲  ۷روز و هفت گناه کبیره .چندان ربطی به داربست ها و پوستر های تبلیغاتی ندارد.اما این ظاهر است و باطن چیز دیگری.هر روز نا گاه در هیبتی رنگ و وارنگ ظاهر می شوند.گاه زیر لب عابران پیاده رو می گویند:"چه می شود؟ " شهوت.غرور.حسد.خشم.کاهلی.حرص و اصراف.گرد شهر می گردند درست مثل کرکسی که منتظر مرگ است.

بسیاری گریخته اند.آنهایی که مانده اند کاهلی پیشه کردند.برخی در میدانند و با خشم رسن پاره می کنند.شهوت در شهر مواج است.حرص رسیدن به صندلی جان ها را به لب رسانده. و اصراف که معنای دیگر یافته.حسد همنوع می کشد و غرور استعداد را.

در این میان هنوز صدای خنده از شهر به گوش می رسد .

 

|+| نوشته شده توسط کاوه مشکات در جمعه هفدهم آذر 1385 و ساعت 10:25 |
بابک بیات ترانه مرگ را نواخت.
می گویند رفت.می گویم کاری دیگری بلد نیستیم.می گوید فقط نگاه کردیم.می گویم سکوت بود.می گوید ساز اش را می گویی.می گوید سکوت سرشار از ناگفته هاست.می گویم کدام ترانه را انتخاب کنم.می گوید مو های سپید اش خود ترانه ای است خاموش.می گویم باز هم بیمارستان ایران مهر وباز هم رفتنی دیگر.می گوید شاملو و بنان هم از همین جا پریدند.می گویم تیتر فردا چیست؟می گوید بابک بیات ترانه مرگ را آرام نواخت.
|+| نوشته شده توسط کاوه مشکات در یکشنبه پنجم آذر 1385 و ساعت 12:33 |
هاراگیری

۱محروم شدن فوتبال ایران از کلیه رقابت های بین المللی قابل پیش بینی بود.درگیری های چند ماهه  رییس سابق فدارسیون و رییس سازمان تربیت بدنی نتیجه ای جزء محرومیت نداشته است.

بسیاری از دوستان فوتبال را نماد لمپنیسم معرفی می کنند.ولی گاه و بیگاه ناخودآگاه محسور آن می شوند. فوتبال در این محدوده مرزی تنها یک ورزش نیست.گاه فریادی است فرو خورده و گاه ابزار شادمانی دست جمعی.این خاصیت فوتبال کاری به سیاست ندارد. راه خود را می شناسد و به پیش می رود.انزوای فوتبال ایران نتیجه یک عملکرد بچه گانه است.عملکردی که در اکثر ارگان های دولتی دیده شده و نتیجه جزء از هم گسیختگی نداشته.

قابل پیش بینی نیستند تماشاگران و طرفداران دو آتیشه فوتبالی.آنها در ورزشگاه ها شعارهایی را فریاد خواهند زد.شعارهایی با دمای صفر مطلق.فوتبال بهانه مشترک تمام آدم هایی است از زندگی روزمره خسته اند.از دود وتکرار. این محرومیت درست مثل یک هاراگیری است.سازمان تربیت بدنی و فدراسیون با این حرکت هر دو هارگیری کردند.می توانید  سکوت کنید .سکوتی بدون احترام برای آنها!

۲.زنگ در را زدند.گفت:از طرف شهرداری مزاحم می شم.پشت در با یک کلاسور و مداد ایستاده بود.گفت:ببخشید مزاحم شدم یه نظر سنجیه در رابطه با عملکرد شهرداری.ورق ها را جابه جا می کند.بعد از یکی دو سوال پیش پا افتاده به اصل موضوع می رسد.می گوید:اگر بخواین به  این سه شهردار یعنی کرباسچی احمدی نژاد و قالیباف نمره بدین به هر کدومشون چه نمره ای می دین؟ نمره ها را یادداشت می کند سوال های بعدی درباره عملکرد شهرداری است.سوال ها را یکی پس از دیگری.بخش انتهایی سوال ها خاص شهردار است و البته انتخابات شوراها.می پرسد:در انتخابات شوراها شرکت می کنید؟ و یا از عملکرد آقای قالیباف رضایت دارین؟

یک لبخند ساختگی.سوال ها به پایان رسیده.کلاسور را می بندد و در آهنی به هم می خورد.

|+| نوشته شده توسط کاوه مشکات در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 13:32 |